مرتضى مطهرى
121
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بود ( چون به او گزارش داده بودند كه محاكمات مشهد همه قلّابى بوده و « اسدى » را محكوم كردند ) آن بازرس به ابوى ما گفته بود شما خودتان هرچه وقايع بوده بنويسيد ، به اخوى ما هم گفته بود تو هم هر مقدار اطلاع دارى بردار بنويس . ابوى ما خطش خوب بود ، اخوى ما هم خطش بد نبود . ايشان مىگفتند بعد از آنكه نوشتيم ، ابتدا اين دو ورقه را برداشت نگاه كرد و گفت : به به ! پدر از پسر بهتر مىنويسد ، پسر از پدر بهتر . بعد ورقهء مرا برداشت خواند . وقتى خواند يك نگاهى كرد و گفت : آقا ! از لحن اين نوشته پيداست كه شما آدم راستگويى هستيد ، چون هرچه بوده ولو به ضرر خودت بوده نوشتهاى . ( در واقعهاى كه خود ايشان ذى نفع بودند آن واقعه را همانطور كه واقع شده بود نوشته بودند ، اعم از اينكه به ضرر خودشان بوده يا به نفع خودشان . ) بعد گفت : چون تو يك چنين آدم صديق و راستگويى هستى من قرار منع تعقيب صادر مىكنم . غرض اينكه نمىشود بشر را متهم كرد كه هميشه مطابق منافع خودش [ وقايع را نقل مىكند . ] ديگر اينكه بعضى وقايع هست كه اساساً در يك حدش دروغ بردار نيست . شما مىبينيد بسيارى از قضايا را دو طرف متخاصم نوشتهاند . امكان تحريف در بعضى قضايا نيست . قضايايى كه در سطح عموم واقع مىشود اصلًا امكان تحريف [ آنها ] وجود ندارد ، يعنى قضيه به صورت تواتر نقل مىشود كه اصلًا قابل اينكه اغراض افراد در آن دخالت كرده باشد نيست . شما در همين تاريخهاى اسلامى مىبينيد - البته شك ندارد كه شيعه عقايد خاصى داشته و سنّى عقايد خاصى - تواريخى كه اهل تسنن نوشتهاند با تواريخى كه شيعه نوشتهاند در خيلى موارد با هم اختلاف دارد ؛ سنّيها يك جور نوشتهاند ، شيعهها جور ديگر ولى در عين حال مسائل مشترك ، زياد وجود دارد . حتى مسائلى كه به نفع يك فرقهء معين است در عين حال در كتابهاى هر دو فرقه نوشته شده ؛ يعنى در اينجا اغراض نتوانسته است دخالت كند كه مثلًا فرقهء اهل تسنن فلان قضيه را كه به نفع شيعه بوده ، چون سنّىاند حتماً ننويسند . ما الآن چقدر وقايع داريم كه به نفع تشيع است و در كتب اهل تسنن هست ؟ ثالثاً مسئلهء اغراض و تعصبات ، براى عموم بشر حكم يك امر عرَضى را دارد ؛ يعنى اغراض مثل پردههايى است كه مىآيد جلو حقيقت را مىگيرد و بعد پس مىرود ؛ يعنى حقيقت ، چهرهء خودش را - تمام يا نيمش را - خودبه خود آشكار مىكند و اين پرده براى هميشه باقى نمىماند . اين خودش يك مطلبى است . خيلى وقايع هست كه در يك زمان روى آن پرده مىكشند ولى آن نسل كه عوض مىشود و نسل بعد مىآيد ، حقيقت ، خودش را از پرده بيرون مىاندازد . اين حرف ظاهراً از يك فرنگى است ، حرف خوبى هم هست ، مىگويد : همگان را براى هميشه نمىشود فريب داد . حرف درستى است . يعنى همهء مردم را بهطور موقت مىشود فريب داد كه بعد حقيقت را بفهمند . در يك زمان موقت فريب مىخورند بعد [ حقيقت را مىفهمند . ] بعضى از مردم را هم براى